می خواهم تن ام را
تمام
پیشکش کنم
می خواهم جسم ام را
روان ام را
و تمام خودم را
به کسی دیگر دهم
هر کس که زیباتر باشد
و هر کس که اضطراب نگاه اش
تلنگری باشد
برای شکستن یک عقده ی متراکم
که من، سراسر عقده ام
که جهان، مرا به شدت سنگین کرده است
گویی تمام جرم کیهان
و تمام معنای کیان
در وجودم متراکم گشته است
سیاهچاله ای گشته ام
که نور همه چیز را می بلعم
لیک تاریک ام و کسی مرا نمی بیند
دیروز خودم را کشتم
و امروز نمی خواهم باز گردم
دیوانه وار، خود را غرق فضای سرخ اتاق خواب ام کردم
و در گوشه ای از این فضا به دنبال تاریکی می گردم
و تاریکی را درست همین جا یافتم...
