تبليغاتX
ندای انسان -

من می رقصد

و از کلام...

و قهوه جوش ، بی قهوه می لرزد

 

فردا،  من،  کجا رفت؟

من در میان دو پرانتز معکوس

خواب آرام بین تیغ های مشوش

 

من در تهوع دود سیگار های دم قرمز

من دزدیده می شود دیروز...

 

من در کشاکاش شهوت بودن

من در کشمکش لحظه های پوچ

من پاره پاره در سه بعد زمان

منحله ی تمول واژه های بی مکان

 

من عابر پیوسته ی نظم خویشتن است

من در قوس بسته ی بودن و نبودن است

 

من در تقید دو جهان نقطه است

من از شناسه های

   َ م،    ی،     َد

و  _یم  و   _ید و  َند

گریخت

 

من در توالی اعداد بی هدف

از مرد پست تر

و از زن رسواتر ندید

 

زمان، پریود...

دماسنج در دهان خورشید تب کرد

و ترکید

و ذهن ام خون شد...

+ نوشته شده در Wed 14 Nov 2007ساعت 0 AM توسط م ندای انسان |