نمی خواهم عاشق نباشم
و نمی خواهم که عشق مرا به ویرانی بکشاند
و نمی خواهم که عشق گذر گاه تکامل و عظمت من باشد
عشقی را می خواهم که برای اش دلیلی ندارم
عشقی را می خواهم که برای اش انگیزه ای ندارم
عشقی را می خواهم که مرا به زنده گی امید ندهد و مرا از مرگ نهراساند
عشقی که شهوت اش انگشتان ات را خشک کند
عشقی که همواره با یک نمی دانم توام باشد
عشقی را که (در عین با هم بودن) سراسر غربت، اما نه نیاز باشد
و اینک عشقی دارم به وسعت آفرینش
عشقی به وسعت پوچی

